آخرین ارسالات انجمنها

جذب نويسنده و مدير انجمن googlep30

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: توهم يك مرد (داستان طنز)

  1. #1
    کاربرجديدانجمن
    ratin آواتار ها
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Nov 2014
    سن: 32
    نوشته ها: 1
    تشکر: 0
    1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
    1 بار در 1 پست تشکر شده
    قدرت امتیاز: 10Array

    توهم يك مرد (داستان طنز)

    مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
    اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!
    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش.
    اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
    خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه افتاد.
    هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
    تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره.
    تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
    تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.
    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
    دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
    وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.
    ---------------------

  2. یک کاربر برای این پست سودمند از ratin عزیز تشکر کرده اند:

    admin (12-06-2014)

  3. # ADS
    Circuit advertisement
    تاریخ عضویت
    Always
    سن
    2010
    نوشته ها
    Many

    آپلود سنتر عكس و فايل



    یاد بگیریم و یاد بدهیم برای قدردانی از زحمت دیگران از دکمه تشکر استفاده کنیم.

     

  4. #2
    کاربرجديدانجمن
    vanrental آواتار ها
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : May 2017
    سن: 30
    نوشته ها: 1
    تشکر: 0
    0 بار در 0 پست تشکر شده
    قدرت امتیاز: 10Array
    واقعا داستان جالبی بود ولی به هر حال بعضی وقتها هر انسانی می تونه حالا یا از روی خستگی و یا از روی ترس دچار توهم بشه
    اجاره ون

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ضعف مايكروسافت در حذف يك دكمه-ويندوز 8
    توسط salar در انجمن سيستم عامل
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 07-23-2012, 11:30 PM
  2. يك ميليون دلار جايزه براي هكرهاي كروم
    توسط salar در انجمن اخبار فن آوري
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 03-10-2012, 01:02 AM
  3. يك داستان كوتاه اما زيبا!!!
    توسط sanaz در انجمن داستان هاي كوتاه و مطالب ادبي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-22-2012, 02:08 PM
  4. نرم افزار كنترل ترافيك اينترنتي فارسي
    توسط admin در انجمن معرفي ودانلود نرم افزار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-04-2012, 11:24 AM

چه کسانی از تایپیک دیدن کرده اند: 1 عضو

فعالیت:(نمایش همه)

  1. panel123

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تماس با ما

Search Engine Optimization by vBSEO